تبليغاتX
میترا





















میترا

سلام به همه دوستای خوب و مهربونم و امیدوارم که همگی حالتون خوب باشه .....

به خاطر مهربونی همتون و انرژیهای مثبتتون ممنونم ......

وجود همگیتون رو خیلی دوست دارم و عاشقتونم .......بی ریا و خالص بدون حتی دیدن هم این همه به من محبت دارین .....و من همیشه به یادتون هستم ...........

مامان درد دارن ولی خوب خدا رو شکر عمل خوب بود و باید 5 ماه دیگه دوباره عمل بشن ....

این روزا خیلی درگیر بودم و هر روز به نوعی مشغول بودم ...در این بین هم دوبار دوستای قدیمی رو دور هم جمع کردم ....یک بار دوستای زمان مدرسه و یک بارم دوستای زمان دانشگاه ....هر دو بار هم من برنامه گذاشتم و همه کلی خوشحال شدن و استقبال کردن .....

اومدم بهتون یه خبر خوب بدم که این روزا خیلی دلم بهش گرمه .....سعید شنبه ایرانه و من دارم بال درمیارم ....و هفته دیگه عروسیمه !!!!!!!!!!! بهم نخندین تازه امشب قرار شد که عروسی بگیرم چون عروسی نمی خواستم من ......و من هنوز هیچ کاری نکردم ......من دست تنها بدون هیچ کمکی چیکار میخوام بکنم ؟؟؟؟؟هر چیزی که به فکرتون میرسه بهم بگین لطفا".........

از امروز هم من بازنشسته شدم یعنی دیگه سر کار نمیرم ......یکم میخوام استراحت کنم و پیش پدر و مادرم باشم ....البته این بازنشستگی هم عاملش سعید هست ......میگه از لحظه ها استفاده کن .....جدیدا" سعید خیلی مرموز شده نمیدونم چی تو سرش میگذره .....

خلاصه اینکه اگر دیدین از من خبری نیست نگین میترا بی وفاست .....بگین میترا یه سر داره و هزار تا کار نکرده و دست تنهاااااااااا

دوستای خوبم همگیتونو دوست دارم و به خاطر همه مهربونیاتون ممنونم ......به یادتون هستم ....مرسی که به یادم هستین ..........

تو این روزا منو تنها نذارین .................

من نمیدونم چرا بلاگفا اینجوری قاطی کرده من هر چی میخوام اصلاح کنم نمیزاره ..........



نوشته شده در سه شنبه دوم خرداد 1391ساعت 1:11 قبل از ظهر توسط میترا|

الان دارم میرم بری عمل چشم مامانی خوشگلم ......

به انرژی های مثبت و دعاهای خیرتون شدیدا" احتیاج دارم .......

خیلی زود میام و کلی تعریف کردنی دارم براتون .....

نوشته شده در دوشنبه یکم خرداد 1391ساعت 9:54 قبل از ظهر توسط میترا|

سرعت گذشت روزها خیلی زیاده ....فرصت برای زندگی کردن کم میارم ........

خیلی در گیرم ...مامانم حالشون خوب نبود و الان هم باید عمل چشم انجام بدن چون شبکیه چشمشون خونریزی کرده .............خدایا کمممممممممممممممممممک ........

خیلی زیاد وبلاگ گردی نمیکنم ولی به یاد همه هستم ............نمیدونم از چی بگم و از کجا بگم ...اما همگیتونو دوست دارم .......

برام دعا کنین که خیلی به دعای دلای پاکتون نیاز دارم ...........

نوشته شده در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت 10:26 بعد از ظهر توسط میترا|

سلام به همه دوستای خوب و مهربونم ...امیدوارم که همگی حالتون خوب باشه و سلامت باشین ....

راستش من حسابی سرما خوردم و گلو درد امانمو بریده و دائم در حال سرفه هستم .....

این روزا خیلی فرصت کمی دارم برای به نت اومدن و خیلی مشغولم .....سعی میکنم به همگیتون سر بزنم و از حالتون با خبر بشم اما کامنت نمیزارم  و به خاطر این موضوع از همگی عذز خواهی میکنم .....

البته تصمیم داشتم که وبلاگمو تعطیل کنم اما یه سری از شما عزیزان هستین که من هیچ جوری ازتون با خبر نمیشم ....و دلم براتون تنگ میشه ....آیا شما پیشنهادی برای این موضوع دارین ؟؟؟؟؟؟؟

همگیتونو دوست دارم زیاااااااااااااااااااااااد

پی نوشت : سه شنبه سالگرد عقد من و سعید هست .....یکسال مثل برق گذشت ....باورم نمیشه .......عشق من دوست دارممممممممممممم

نوشته شده در شنبه بیست و ششم فروردین 1391ساعت 10:52 بعد از ظهر توسط میترا|

همه دوستای خوب و مهربونم سلام ......امیدوارم که همگی حالتون خوب باشه ......و تعطیلات خوبی رو پشت سر گذاشته باشین ......

عید سال 1390 در تکاپوی انجام کارام برام مراسم عقد و اومدن سعید بودم و سر کارم هم میرفتم تو تعطیلات عید ....

عید سال 1391 مثل همیشه چند روز اول عید کلی مهمونداری کردیم و خستگیش مال من بود ......

از روز پنجم هم که رفتم مسافرت به اتفاق دوستانم ......بندر عباس و قشم و کیش و .....خیلی خوش گذشت ...جای همگی خالی بود ...البته ناگفته نماند که سعید از این دوستم که همراهم بود اصلا" خاطره خوبی نداره و آبشون با هم تو یه جوی نمیره .......

امسال سعی کردم که با انرژی مثبت سال رو شروع کنم و فکر میکنم تا حدی هم موفق بودم...کلی برای همه موقع سال تحویل دعا کردم و به یاد همگیتون بودم ........

کلی برنامه برای امسالم دارم ...اما اصلا" وقت نکردم که یه برنامه ریزی درست انجام بدم ......دیدن چند تا دوست قدیمی و جدید و چند تا کار مهم دیگه ......

تو این مدت سعی کردم به همه سر بزنم و کامنت تبریک عید بزارم ...اما اگر کسی از قلم افتاده حتما" به بزرگواری خودش منو ببخشه ...و امیدوارم که امسال یکی از بهترین سالهای زندگیتون باشه ......

بچه ها خیلی به دعاهاتون احتیاج دارم ..........یه کاری برامون پیش اومده که فقط خدا باید کمک کنه و کاری از کسی بر نمیاد ...شدیدا" منتظر این کار هستیم .........

هر چی آرزوی خوبه براتون از خدای مهربون میخوام ......همگیتونو دوست دارم .........

فرصت نت اومدنم خیلی کم شده ولی سعی میکنم به همگیتون سر بزنم ...........

پی نوشت :الی و مریناز عزیزم مثل همیشه مهربون و همراهم هستین .........خیلی دوستتون دارم و همیشه به یادتون هستم .........

 

نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1391ساعت 11:6 بعد از ظهر توسط میترا|


آخرين مطالب
» سعیدم میاااااااااااااد
» عمل مامان
» روزهای بهاری
» روزهای بهاری
» اولین پست سال 91
» تبريك سال نو براي شما ....آخرين پست 1390
» روزهاي پاياني سال
» قدردانی و سپاس
» مااااااااااااادر
» روزنوشت

Design By : Pichak