میترا
 
قالب وبلاگ
به زودی در این مکان پست جدید گذاشته میشود

[ جمعه بیست و هفتم دی 1392 ] [ 15:7 ] [ میترا ]
انسان خوبی باش ولی وقتت رو برای برای اثباتش به دیگران تلف نکن ....

دیگه اینجا نمی نویسم آدرس وبلاگ جدیدم رو برای کسانی که آدرسشون رو دارم میزارم ...

هرکسی هم که آدرسشو رو ندارم برام کامنت بزاره لطفا"



ادامه مطلب
[ شنبه چهارم آبان 1392 ] [ 1:5 ] [ میترا ]
تقریبا" یکساعت میشه که اومدم خونه یعنی خسته ام در حد تیم ملی ....از صبح سر کار و بعد هم دانشگاه ...روزای دوشنبه و چهارشنبه خیلی شلوغ سرم ...

ازراه رسیدم دیدم یه لیوان چایی داغ رو میزه و یه ظرف سالاد ....اول فکر کردم برای سعید هست ...بعد دیدم میگه چایی ریختم نمی خوری ؟؟؟؟آخ که این چایی چقدر بهم چسبید ....

قرار شد که سعید بره بنزین بزنه برای ماشین من و خودش ...منم دیدم وقت دارم اومدم بنویسم ....ازم پرسید که میخوای وبلاگ بنویسی ؟گفتم بله !!!!!

گفت از طرف من بنویس که نیش عقرب نه از ره کینه هست بلکه اقتضای طبیعتش این است ....

منم نوشتم ....کاش از روز اول به حرفاش گوش کرده بودم آدم شناسی همسری حرف نداره ....

امروز امتحان داشتم و این هفته کلا همه چیز تعطیل بود و من فقط درس خوندم ....به جز سریالی که هرشب با سعید میبینیم و خیلی قشنگه ....و ما به شدت دنبال میکنیم و من خیلی چیزا ازش یاد گرفتم ....و شنبه که مهمون داشتم یه زوج خیلی خوب که از دوستای قدیمی سعید هستن و من باهاشون حسابی گرم شدم ....ساعت 7 شب با خانمشون دوتایی رفتیم خرید و آقایون هم رفتن ورزش کنن و استخر ...ما هم رفتیم خرید بعد رفتیم سینما و زنگ زدیم آقایون هم اومدن ...خیلی خیلی خوش گذشت ....

این هفته هم شب شعر مطلب جدیدی عنوان شد که حتما" میزارم بخونین خیلی جالبه و دسترسی به نکات مثبت زندگی هست ....و یه خانمی در مورد حافظ صحبت کردن که بسیار جالب بود ....


پی نوشت : الهه جون اگر این پست رو خوندی برام آدرستو بزار گلم ...

نظرات پست قبل رو تایید نکردم ولی از لطف همتون ممنونم ......

و من همیشه شکر گذار خدایی هستم که در دلم مهر و محبت گذاشت ...و خدایا به خاطر سلامتی روح و جسمم سپاس ....



[ پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1392 ] [ 7:5 ] [ میترا ]

زیباترین آرایش برای لبان شما؛ راستگویی
برای صدای شما؛ دعا به درگاه خداوند
برای چشمان شما؛ رحم و شفقت
برای دستان شما؛ بخشش
برای فکر شما؛ اعتماد
برای قلب شما؛ عشق
و برای زندگی شما؛ دوستی ست



وقتی یه اتفاق خوب یا بد برای شما میافته
همیشه دنبال این باشین که چه معنی و حکمتی در اون اتفاق نهفته هست
برای هر اتفاق در زندگی دلیلی وجود داره
که به شما می آموزد که چگونه
بیشتر شاد زندگی کنین
و کمتر غصه بخورین


شما نمیتونین کسی رو مجبور کنین که  دوستتون داشته باشه
ولی در عوض تنها کاری که میتونین انجام بدین
اینه که تبدیل به آدمی بشین که لایق دوست داشتن هست
و عاقبت کسی پیدا خواهد شد که قدر شما رو بدونه


اما دوستی رو پیدا کنین که  دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد،

تا که زیاده به خودتون مطمئن نشوین و ایرادتون رو بهتون بگه و توی زندگی شما رو بالا بکشه ...

یاد بگیرین که رازدار باشین چون همیشه شما هم حرفایی رو به عنوان درد دل پیش دوستانتون دارین که ممکنه دوست نداشته باشین عنوان بشه و اگر این تشت از روی بامتون بیفته صداش بد جوری گوش همه رو خراش میده ..مثلا" ایا دوست دارین که دوستانتون بدونن که قمار بسیار  چیز بدی است و قمار باز همیشه بازنده هست یا اینکه همیشه در ظرف یکبار مصرف غذا خوردن خوب نیست و خیلی چیزای دیگه که منش من اجازه بازگو کردن آنها را به من نمی دهد ...

به قول جبران خلیل :شما می توانید بانگ طبل را مهار کنید و سیمهای گیتار را باز کنید ، ولی کدامیک از فرزندان آدم خواهد توانست چکاوک را در آسمان از نوا باز دارد؟ 

نحوه صحبت کردن و نوشتن انسانها شخصیت واقعی انان  رو در زندگی نشون میده و یه جایی قلبشون و اعمالشون برای همه مشخص میشه ...تو خطاب کردن من چیزی از شخصیت و ادب من کم نخواهد کرد ..

اگر عاشقانه کسی براتون مهم بوده که دیگه کنارتون نیست قسمی که صحت نداره  به روحشون نخورین و روحشون رو آزار ندین ....چون دستشون از این دنیا کوتاه و کنترلی روی اعمال و گفتار شما ندارند ...

نگران کودکی هستم که در آغوش مادرش دروغگویی و غیبت  را  می آموزد ....کسی که یکطرفه به قاضی بره شاد برمیگرده ...

یادتون باشه که حق الناس از حق الله مهم تره و تنها خداست که از حق خودش میگذره ...

پیشنهاد خوب بودن :برای اینکه بتونین از زندگی لذت ببرین  هیچ وقت زندگی خود را با دیگران مقایسه نکنید مسافرتهای دیکران را نشمارید چون تراوشات منفی ذهن خود به خود آرامش درون رو از بین میبره و باعث افسرگی خواهد شد .


از آداب مهمانی رفتن بگویم که زمانی که دعوت به یک جشن یا مهمانی میشوید میزبان به شما احترام گذاشته است پس بهتره قبل از اینکه به مهمانی نروید با یک تماس کوتاه رسم ادب رو به جا آوردید و این نشان دهنده احترام پذیری شماست ...چه بسا که میزبان از نرفتن شما خوشحال شود ....


از آداب مهمان دعوت کردن اینکه زمانی که به خانواده خود اطمینان دارین مهمان دعوت نمایید و بدانید در دنیای مدرن امروزی که به راحتی میتوان با داشتن کردیت که البته هر کسی نداره ماشین و هتل اجاره کرد و ترجیحا" این گزینه انتخاب میشود و با وجود رستوران های مختلف نیازی به سفره منزل شما نیست رستوران رفتن هم قسمتی از تجربه مسافرت میباشد .


برای خودم میگویم :



راستی هیچ فکر کردی؛
وقتی مردم پشت سرت حرف میزنن چه مفهومی داره ؟
خیلی ساده است !
یعنی اینکه تو دو قدم از اونها جلوتری

پس مشتاقانه به مسیرت در زندگی ادامه بده
شاد باش و وجود نازنینت لبریز باشه از مهرو گرمای زندگی در این روزهای سرد پاییزی..


در کمال احترام براتون میگم :

خنده بر لبان شما زیباست اگر مسایل زندگیت بگذارند که بخندی ..باعث خشنودیست که خنده براتون به ارمغان آوردم.

با توجه به محدودیت وقت دیگر فرصتی برای یادآوری این مسایل پیش افتاده ندارم و سپاس خدای را که دوست مشترکی بینمان وجود نداشته و ندارد .

سکوت محکم ترین جوابی هست که میشه به بعضی ها داد ...میتوان به یاد ضرب المثل جواب بعضی ها خاموشی است هم بود.

با تشکر از تمام کسانی که وقت گرانبهایشان را در اختیار من گذاشتن در پناه حق موفق و شاد باشین و در انتخاب دوست یا حتی دشمن هوشیار .


بعدا" نوشت :

برای اینکه سو تفاهمی برای کسانی که این پست رو میخونن به وجود نیاد

من مخاطب خاص میباشم ...و این یک جواب کاملا" محترمانه بود .

[ جمعه نوزدهم مهر 1392 ] [ 0:52 ] [ میترا ]
امروز اومدم پست جدید بزارم دیدم تمام وبلاگم پاک شده ...

نمیدونم دلیلش چی بوده اما میدونم که این اواخر لب تاپم ویروسی شده بود ....من هیچ آدرسی از وبلاگها رو ندارم و متاسفانه و اگر ناراحت نمیشین باید بگم که به جز یکی دوتا از وبلاگها که اولین وبلاگهایی بودن که خوندم عنوان بقیه رو هم ندارم ...اگر لطف کنین و برام آدرس و اسم وبلاگتون رو بذارین ممنون میشم ....

یک سری هم وبلاگهای آشپزی بود که دوستتشون داشتم اما حالا نمیدونم چه جوری میشه لینکشون کرد ؟؟؟؟

من همیشه اول پست ها رو در ورد تایپ میکنم بعد اینجا کپی میکنم ...امیدوارم بتونم اونا رو پیدا کنم و دوباره بزارم ....

البته خیلی از لحاظ زمانی محدودیت دارم ...کار (یادم رفته بود که بگم سر کار میرم و خیلی از محل کارم راضی هستم صبح تا ظهر )و درس و دانشگاه خیلی وقتم رو پر کرده و اصلا زیاد وقت بازی کردن ندارم ..ولی سعی میکنم ....کار کردن رو دوست دارم و درس خوندن بهم آرامش میده ....تو درس هم سعید خیلی کمک میکنه و کارای تایپ منو برام انجام میده و من میتونم به بقیه کارام برسم ....چون برای چند روز غذا درست میکنم و میزارم فریزر که در طی هفته بتونیم به بقیه کارامون برسیم ...



تولدانه :

برای تولدم دو شب پشت سر هم رفتیم بیرون ....یک بار با دوستامون و یک بار هم دوتایی ....یک بار هم دوستایی که اینجا پیدا کردم برام سر کلاس تولد گرفتن ....آخر هفته هم رفتیم گردش ...خیلی خوب بود و خوش گذشت ....تلفنهایی که میشدو پیامها و هدیه هایی که از ایران برام رسید ...هدیه ای که از سعید دریافت کردم ...همه و همه برام زیبا بود ....از همه به خاطر ساختن این روز زیبا برای من سپاسگذارم ....


پنجره های خونمون رو عوض کردیم و همه نو شدن حالا که کنار پنجره اتاقم میام یه دریاچه کوچیک میبینم و تعداد زیادی مرغابی که صداشون زیبایی طبیعت و قدرت خدا رو یادم میاره ....یک وقتایی هم از کنار دریاچه میان روی دک (به فارسی میشه ایوان جلوی آشپزخانه ) و من کلی با شور و شوق نگاهشون میکنم ...به آزادیشون و دل پاکشون که بدون هیچ کینه ای در کنار هم زندگی میکنن ....


پی نوشت :

من دلم نمی خواد نوشته هام باعث آزار روحی کسی بشه چون میدونم وقتی کسی روحش آزرده میشه چقدر بد هست ( حسادت میتونه خیلی کارا بکنه ) .....بنابراین از این به بعد همه پست هام رو با رمز مینویسم و اگر کسی دوست داشت و من میشناختم براش رمز میگذارم ....


خدایا به خاطر اینکه بزرگ بودن رو در دلم گذاشتی و کینه رو از دلم خارج کردی سپاسگذارم ....

خدایا به خاطر همه خوبی ها و بدیهای این دنیای زیبا ازت ممنونم ....من بزرگ شدم و روحم صیقل پیدا کرد ....


برای همه خوب باش

اونکه فهمید همیشه کنارته و بیادت

اونکه نفهمید

یه روز میفهمه که دیره

و فقط دلش برای خوبیات تنگ میشه ...



میشه بهم یک سایت آپلود عکس معرفی کنین که بتونم براتون عکس بزارم ؟؟

یادتون نره برام آدرس وبلاگتون رو بذارین .....خیلی ممنونم

با یک دنیا عشق برمیگردم ....


[ چهارشنبه هفدهم مهر 1392 ] [ 20:3 ] [ میترا ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

آرشيو مطالب
امکانات وب
  • مترجم سایت
  • خونسرد